X
تبلیغات
رایتل
دریافت همین آهنگ
هم اندیشی ادبیات فارسی دبیرستان دکتر حسابی( رضا رشیدی)
تبادل نظر در مورد درس ادبیات پارسی دبیرستان 
قالب وبلاگ

* ای دماوند که همچون دیو سپید پای در زنجیر و گرفتار هستی! و ای بلندترین نقطه ی دنیا !

از سیم به سر یکی کله خود                ز آهن به میان یکی کمربند

ماوندیه

ای دیو سپید پای دربند           ای گنبد گیتی ای دماوند

* ای دماوند که همچون دیو سپید پای در زنجیر و گرفتار هستی! و ای بلندترین نقطه ی دنیا !

از سیم به سر یکی کله خود                ز آهن به میان یکی کمربند

* کلاه خودی( کلاه جنگی) از برف سیم گون و سفید رنگ بر سر نهاده ای و کمربندی از آهن بر کمر بسته ای

تا چشم بشر نبیندت روی                            بنهفته به ابر، چهر دلبند

* برای این که از چشم انسان ها دور باشی و آنها نتوانند صورت تو را ببینند، چهره ی زیبایت را پشت ابر پنهان کرده ای.

مفهوم بیت، اشاره به برافراشتگی کوه است

تا وا رهی از دم ستوران            وین مردم نحس دیو مانند،

                       با شیر سپهر  بسته پیمان              با اختر سعد کرده پیوند

* برای این که از همنشینی با انسان های نادان و دیو سیرت نجات پیدا کنی،

* سر به آسمان کشیده ای و با خورشید و ستاره ی مشتری عهد و پیمان بسته ای.

دانش های ادبی و زبانی: در این بیت و بیت قبلی: به صفت برافراشتگی کوه اشاره شده است

شیر سپهر: استعاره از خورشید است

پیمان بستن با خورشید و مشتری: تشخیص

آوردن دلیل شاعرانه برای پیمان بستن دماوند در دو بیت موقوف المعنی: حسن تعلیل

چون گشت زمین ز جور گردون            چونین خفه و خموش و اوند،

معنا و مفهوم: چون انسان های روی زمین از دست ظلم و ستم فلک، چنین خاموش و نگون بخت و معلق شدند،

دانش های ادبی و زبانی: این بیت با بیت بعدی پیوستگی معنایی دارد و موقوف المعنی است.

جور گردون: اضافه ی استعاری (استعاره ی مکنیه) است و تشخیص نیز دارد

بنواخت ز خشم بر فلک مشت              آن مشت تویی تو ، ای دماوند

معنا و مفهوم: با خشم و عصبانیت مشتی به فلک و آسمان کوبید. ای دماوند ، آن مشت تو هستی

دانش های ادبی و زبانی: نواختن مشت بر فلک: تشخیص

مشت در مصراع اول: استعاره از برآمدگی کوه

مشت در مصراع دوم: مشبه به است و دماوند به آن تشبیه شده است

بیت : چهار جمله دارد

ای دماوند: تشخیص

تو مشت درشت روزگاری                    از  گردش قرن ها پس افکند

معنا و مفهوم: تو مشت بزرگ و نیرومند روزگار هستی که از گذشت روزگاران دراز بر روی هم انباشته شده و باقی مانده است

دانش های ادبی و زبانی: مصراع اول: تشبیه دماوند به مشت روزگار

مشت روزگار: استعاره ی مکنیه است و تشخیص نیز دارد

پس افکند: پس افکنده، صفت مفعولی مرکب و مرخم است.

ای مشت زمین بر آسمان شو               بر وی بنواز ضربتی چند

معنا و مفهوم : ای کوه دماوند که عقده ی انسان ها در توست، به آسمان برو و چندین ضربه و مشت محکم به آسمان و فلک فریبکار بکوب!

دانش های ادبی و زبانی: مشت زمین: استعاره از دماوند است

شو: به معنای (برو) فعل خاص است.

زمین و اسمان: تضاد ( طباق)

ضربتی چند: ترکیب وصفی مقلوب است (چند ضربه) و (چند ) صفت مبهم آن است

نی نی تو نه مشت روزگاری                 ای کوه نیم ز گفته خرسند

معنا و مفهوم: نه ، نه ، ای دماوند، تو مشت روزگار نیستی و من ازا ین گفته ی خود خشنود نیستم.

دانش های ادبی وزبانی: ای کوه: تشخیص

بیت پنج جمله دارد

نه : در مصراع اول قید نفی است

تو قلب فسرده ی زمینی                              ازدرد ، ورم نموده یک چند

معنا و مفهوم : تو قلب یخ زده و منجمد زمین هستی که از دشت درد و غم و اندوه مدتی است این چنین ورم کرده ای

دانش های ادبی و زبانی: همانند کردن دماوند به قلب فسرده: تشبیه

ورم: استعاره از بر آمدگی کوه

آوردن دلیل ادبی و شاعرانه برای ورم کردن کوه: حسن تعلیل

یک چند : نقش قیدی دارد

- در اخر واژه ی فسرده: یا میانجی است

تا درد ورم فرو نشیند                   کافور بر ان ضماد کردند

معنا و مفهوم: برا این که درد و ورم تو ارام بگیرد و تسکین یابد، مرهمی از کافور بر روی آن نهاده اند.

دانش های ادبی وزبانی: درد و ورم و ضماد کردن : مراعات نظیر

ورم: استعاره از برآمدگی کوه

«فرو نشیند» از مصدر «فرو نشستن»: به معنای فروکش کردن ، فعل پیشوندی است و با نوع ساده ی خود «نشستن»، تفاوت معنایی دارد

کافور: استعاره از برف

آوردن دلیل ادبی و شاعرانه برای گذاشتن مرهم: حسن تعلیل

- شو منفجر ای دل زمانه                             وان آتش خود نهفته مپسند

معنا و مفهوم: ای دماوند، که چون قلب زمانه هستی! با آتش درونی خود انفجاری بر پا کن و راضی مباش که شعله های اتش درونی است پنهان و نهفته بماند.

دانش های ادبی و زبانی: منفجر: مسند جمله ی اول است

دل زمانه: استعاره از دماوند

آتش: استعاره از خشم درونی است

نهفته : نقش قیدی دارد

خامش منشین سخن همی گوی           افسرده مباش، خوش همی خند

معنا و مفهوم: ای دماوند ، این چنین ساکت و خاموش مباش و فریاد اعتراض آمیزی بکش و این گونه ناراحت و غمگین مباش و خوشحال و خندان باش

دانش های ادبی و زبانی: «خامش» و «سخن گفتن»و «افسرده»و «خندیدن»: تضاد(طباق)

خاموشی و سخن گفتن و افسردگی و خنده ی دماوند: تشخیص

پنهان مکن آتش درون را                    زین سوخته جان، شنو یکی پند

معنا و مهفوم: ای دماوند، سوز و گداز و خشم درونی خود را پنهان مکن و از این شاعر دل سوخته ورنجیده خاطر، پندی را بشنو

دانش های ادبی و زبانی : آتش : استعاره از خشم و سوز و گداز درونی است.

سوخته جان: منظور خود شاعر است.

سوخته جان: نقش متممی دارد و «این» وابسته ی پیشین ( صفت اشاره ای ) آن است.

- گر آتش دل نهفته داری                  سوزد جانت، به جانت سوگند

معنا و مفهوم: اگر خشم درونی خود را پنهان بداری، به جان تو سوگند می خورم که روح و روان تو را می سوزاند.

دانش های ادبی و زبانی: آتش: استعاره از خشم درونیچ

سوزد: فعل مضارع اخباری گذرا به مفعول است

«ت» در مصراع دوم در هر دو «جانت» : مضاف الیه است

بیت: چهار جمله دارد.

- بر ژرف دهانت سخت بندی                        بربسته سپهر دیو پرفند

معنا و مفهوم : این آسمان اهریمن صفت حیله گر و پر نیرنگ ، بند محکم و سختی را بر دهان عمیق تو بسته است

دانش های ادبی وزبانی: ژرف دهان: ترکیب وصفی مقلوب است ( دهان ژرف) و نقش متممی دارد و «ت» در آخر آن مضاف الیه است.

سخت بند: ترکیب وصفی مقلوب است ( بند سخت) و نقش مفعولی  دارد

سپهر: فاعل جمله است و «دیو» و «پرفند» وابسته های پسین ( صفت بیانی) آن هستند

بند بربستن سپهر : ارایه ای ادبی تشخیص دارد.

مفهوم کلی بیت: بیانگر خفقان و استبداد عصر شاعر است

من بند دهانت برگشایم                      ور بگشایند بندم از بند

معنا و مفهوم : من بند دهان تو را باز میکنم و تو را به قیام و آتشفشان وا مید ارم، اگر چه به خطار این کار مرا بکشند و نابود سازند

دانش های ادبی و زبانی: «بند» در مصراع اول و دوم: جناس تام

«ت» در دهانت: مضاف الیه

ور: و اگر، حرف ربط

بند از بند کسی گشودن : کنایه از کشتن است

مصراع اول: تشخیص دارد

- از آتش دل برون فرستم                  برقی که بسوزد آن دهان بند

معنا و مفهوم: از آتش خشم درونی خود، شعله ای به پا می کنم که آن بند دهانت را بسوزاند و تو را آزاد سازد

دانش های ادبی و زبانی: فرستم: ( = می فرستم) فعل مضارع اخباری است

آتش: استعاره از خشم درونی است

بسوزد: فعل مضارع التزامی گذرا به مفعول است

آتش و برق و بسوزد: مراعات نظیر

- من این کنم و بود که اید                 نزدیک تو این عمل خودشایند

معنا و مفهوم: من این کار را انجام می دهم و امیدوارم که این کار من در نظر تو خوب و خوشایند واقع شود

دانش های ادبی و زبانی: این : مفعول جمله ی اول است

کنم: فعل مضارع اخباری است

آید: به معنای ( شود)، فعال ربطی است

نزدیک : به معنای در نظر و عقیده، حرف اضافه است . ( این نوع حرف اضافه در متون نظم و نثر کهن کاربرد داشته است)

مصراع دوم: تشخیص دارد

- آزاد شوی و بر خروشی                   ماننده ی دیو جسته از بند

معنا و مفهوم : تا این که از بند اسارت رها شوی و همچون دیو رها شده از بند و زنجیر، خروش و فریاد برآوری

دانش های ادبی و زبانی: کوه ماننده ی دیو: تشبیه

برخروشیدن دماوند: تشخیص

هرای تو افکند زلازل               از نور و کجور تا نهاوند

معنا و مفهوم: آواز معیب و فریاد خشم آگین تو در همه جای ایران انقلاب به پا می کند

دانش های ادبی و زبانی: آواز مهیب دماوند: تشخیص

زلازل: جمع زلزله

نور و کجور و نهاوند: در معنای مجازی به کار رفته اند و منظور تمام سرزمین ایران است

وز برق تنوره ات بتابد              ز البرزاشعه تا به الوند

معنا و مفهوم: پرتو تو در اثر درخشش زره آهنین ات از البرز تا الوند به همه جا می تابد

دانش های ادبی و زبانی: استعاره ی مکنیه: دماوند لباس جنگی بر تن کرده است

تنوره: زره، لباس آهنی جنگی

ای مادر سر سپید، بشنو              این پند سیاه بخت فرزند

معنا و مفهوم: ای دماوند، که همچون مادری پیر و سپید سر هستی، به این پند و اندرز فرزند نگون بخت خود گوش کن

دانش های ادبی و زبانی: مادر سر سپید: استعاره از دماوند سر: مجازاز مو

سیاه بخت فرزند: ترکیب وصفی مقلوب است ( فرزند سیاه بخت) و استعاره از خود شاعر است

سیاه و سپید : تضاد (طباق)

بیت : دو جمله دارد

از سر بکش آن سپید معجر   بنشین به یکی کبود اروند

معنا و مفهوم: ای دماوند، آن روسری سفید( برف سپید) را که نشانه ی ناتوانی است، از سرت برگیر و با قدرت و توانایی بر تخت شکوهمند فرمانروایی( آسمان) تکیه بزن

دانش های ادبی وزبانی: سر: استعاره از قله ی کوه است

سپید معجر: استعاره از برف است و به صورت ترکیب وصفی مقلوب آمده است( = معجر سپید)

کبود اروند:  منظور آسمان آبی است

بگر ای چو اژدهای گرزه                  بخروش چو شرزه شیر ارغند

معنا و مفهوم: همچون اژدهای بزرگ  و زهر آگین حمله ور شود و قیام کن و مانند شیری خشمگین و قهر آلود بانگ و خروش برآور و انقلاب کن

دانش های ادبی و زبانی: چون اژدها و چو شیر: تشبیه

گرزه و شرزه: جناس ناقص اختلافی

شرزه شیر: (=شیر شرزه) ترکیب و صفی مقلوب است

وجه شبه در مصراع اول: زهرآگین بود و در مصراع دوم: خشم آگین بود است

بفکن ز پی این اساس تزویر              بگسل زپی این نژاد و پیوند

معنا و مفهوم: اساس تزویر و نیرنگ حاکمان جور و ستم را براندازو دودمان ظلم و ستم را ازبنیان ویران کن

دانش های ادبی و زبانی: بفکن و بگسل : هر دو فعل امرند

این : در هر دو مصراع ، وابسته ی پیشین( صفت اشاره) است

برکن ز بن این بنا که باید                 ازریشه، بنای ظلم بر کند

معنا و مفهوم  : اساس و بنیان ظلم و ستم را برای همیشه نابود کن و از بن ویران کن؛ زیرا بنای ظلم و ستم باید ازریشه برکنده شود

دانش های ادبی وزبانی: «بنا» درمصراع اول: استعاره ی از ظلم و ستم است

بنای ظمل: تشبیه

زین بی خردان سفله بستان               داد دل مردم خردمند

معنا و مفهوم: ازاین حاکمان نابخرد و فرومایه، داد دل مردمان دانا و آگاه رابگیر.

دانش های ادبی و زبانی: این بی خردان سفله: گروه اسمی است و نقش متممی دارد.

(این: وابسته ی پیشین، بی خردان: هسته، و سفله: وابسته ی پسین و صفت بیانی است)

بی خرد و خردمند : تضاد

بیت؛ یک جمله دارد.

 

[ شنبه 17 دی‌ماه سال 1390 ] [ 21:13 ] [ رضا رشیدی ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ
آمار سایت
تعداد بازدید ها: 42265
فروش بک لینک طراحی سایت

فال حافظ