هم اندیشی ادبیات فارسی دبیرستان دکتر حسابی( رضا رشیدی)

تبادل نظر در مورد درس ادبیات پارسی دبیرستان

هم اندیشی ادبیات فارسی دبیرستان دکتر حسابی( رضا رشیدی)

تبادل نظر در مورد درس ادبیات پارسی دبیرستان

کلیه کنایه های درس ادبیات فارسی دوم دبیرستان (قسمت اول)

کلیه کنایه های درس ادبیات فارسی دوم دبیرستان (قسمت اول)

کلیه کنایه های درس ادبیات فارسی دوم دبیرستان (قسمت اول)

کنایه های درس اول

درس الهی:

مهر او بلانشینان را کشتی نوح است، کشتی نوح بودن: کنایه از «نجات بخشی»

الهی عبدا... عمر بکاست، عمر بکاست: کنایه از پیرشدن

علی ای همای رحمت تو چه آیتی خدا را/ که به ماسوا فکندی همه سایه ی هما را، سایه ی هما برسر کسی افکندن: کنایه از خوشبخت و سعادتمند نمودن کسی

برو ای گدای مسکین درخانه ی علی زن؛ درخانه ی کسی زدن: کنایه از طلب کردن چیزی

که علم کند به عالم شهدای کربلا را؛ علم کردن: کنایه از مشهور و زبان زد نمودن

چو علی که می تواند که به سر برد وفا را؟ به سر بردن وفا: کنایه از به پایان رساندن شرط وفاداری، تا به آخر وفادار ماندن

که زجان ما بگردان ره آفت قضا را؛ راه گرداندن: کنایه از دور کردن

درس دوم:

کنایه های شعر رستم و اشکبوس:

سرهم نبرد اندر آرد به گرد؛ سر به گرد آورد: کنایه از کشتن و نابودی و شکست دادن

بپیچد زوروی و شد سوی کوه؛ روی پیچیدن: کنایه از فرار کردن، روی برگرداندن

که رهام را جام باده ست جفت؛ جام باده جفت کسی بودن: کنایه از اهل بزم و تفریح و عیش و نوش بودن

کمان به زه را به بازو فکند؛ کمان به زه: کنایه از کمان آماده

هماوردت آمد مشو بازجای؛ مشو بازجای: کنایه از اینکه فرار نکن، بایست

عنان را گران کرد و او را بخواند؛ عنان گران کردن: کنایه از توقف و ایستادن

تن بی سرت را که خواهد گریست: کنایه از کشته شدن رستم

چه پرسی کزین پس نبینی توکام؛ کام ندیدن: کنایه از به آرزو و هدف نرسیدن

سر سرکشان زیر سنگ آورد؛ سربه سنگ آوردن: کنایه از کشتن و نابودی

بدو روی خندان شوند انجمن؛ روی خندان شدن: کنایه از مسخره کردن و ریشخند

ببین تا هم اکنون سرآری زمان؛ سرآمدن زمان: کنایه از فرارسیدن مرگ

کمان را به زه کرد و اندر کشید؛ کمان را به زه کردن: کنایه از آماده نمودن کمان

تنی لرز لرزان و رخ سندروس؛ رخ سندروس شدن: کنایه از ترسیدن .

تنی لرزلرزان : کنایه از ترسیدن

سپهر آن زمان دست او داد بوس؛ دست کسی را بوسیدن: کنایه از تشکر و قدردانی

ببار باده که بنیاد عمر بر باد است؛ بر باد بودن چیزی: کنایه از سست و بی دوام و ناپایدار بودن

کنایه های درس سوم:

حمله ی حیدری:

دلیران میدان گشوده نظر/ که بر کینه اول که بندد کمر ؛ نظر گشودن: کنایه از دقیق شدن، بدقت دنبال کردن موضوع

کمربستن: کنایه از آماده شدن

برانگیخت ابرش برافشاند گرد؛ گرد برافشاندن: کنایه از باشتاب حرکت کردن

بیامد به دشت و نفس کرد راست؛ نفس راست کردن: کنایه از نفس عمیق کشیدن

همه برده سردر گریبان فرو؛ سردر گریبان فروبردن: کنایه از ترسیدن و نیز شرمندگی و سکوت

در صلح بستند بر روی هم: کنایه از آغاز جنگ و از میان رفتن صلح و آشتی

فلک باخت از سهم آن جنگ رنگ؛ رنگ باختن: کنایه از ترسیدن

نخست آن سیه روز و برگشته بخت؛ سیه روز و برگشته بخت: کنایه از بیچاره و بدبخت

چو ننمود رخ شاهد آرزو» کنایه از اینکه همدیگر را شکست ندادند، به آرزویشان نرسیدند.

که شد ساخته کارش از زهر چشم؛ کارش ساخته شد: کنایه از اینکه روبه نابودی  شکست رفت، کارش تمام شد، شکست خورد و نابود شد.

پی سربریدن بیفشرد پا؛ کنایه از مصمم کردن- تلاش کردن. سربریدن: کنایه از کشتن و نابودی

چوشیر خدا راند برخصم، تیغ/ به سرکوفت شیطان دو دست دریغ. دست برسر کوفتن: کنایه از افسوس و حسرت خوردن

تیغ راندن: کنایه از نبرد و مبارزه

پرید از رخ کفر در هند رنگ؛ رنگ پریدن : کنایه از ترسیدن= رنگ باختن

درآورد از پای، بی سرتنش؛ از پای درآوردن: کنایه از ساقط نمودن، از میان بردن

چو غلتید در خاک آن ژنده فیل/ بزد بوسه بردست او جبرئیل؛ در خاک غلتیدن: کنایه از کشته شدن، مردن-

بوسه بردست زدن: کنایه از تشکر و قدردانی

در غزا بر پهلوانی دست یافت؛ دست یافت: کنایه از پیدا کردن

گفت: من تیغ از پی حق می زنم؛ تیغ زدن: کنایه از جنگیدن

درس چهارم:

کنایه های درس بچه های آسمان

نگاه علی روی کلمه ی کفش ورزشی خشک می شود:کنایه از خیره ودقیق شدن

بار فقر را بدوش کشیدن: کنایه از تحمل فقر و تنگ دستی

تنگ دستی: کنایه از نداری و فقیری

خواب بودی: کنایه از ندانستن و نفهمیدن

از نفس می افتد: کنایه از خستگی فراوان- درماندگی و ناتوانی

پاهای بی رمق علی دوباره جان می گیرد: کنایه از توانا و قدرتمند شدن

پاهای علی جان می گیرد: کنایه از توانمند و تواناشدن

علی نقش زمین است: کنایه از برزمین افتادن

از نگاه علی همه چیز رنگ باخته است: کنایه از بی ارزش شدن

زیرچشمی: کنایه از پنهانی

اشک در چشمانش حلقه زده است: کنایه از آمادگی برای گریستن

علی در جا خشک می شود: کنایه از غم و اندوه

دلش بروی بسوخت: کنایه از ترحم و غم و اندوه

درس پنجم:

کنایه های کباب غاز:

در میان گذاشتن: کنایه از مطرح نمودن نظر خواهی کردن

جلوشان درآیی: کنایه از تلافی کردن

خط بکس: کنایه از نادیده بگیر- صرف نظر کن

سماق مکیدن: کنایه از بی بره ماندن- به بطالت گذراندن- انتظار بیهوده کشیدن

پایی می افتد: کنایه از پیش آمدن موقعیت- ایجاد فرصت

شکم را صابون زدن: کنایه از دل خوش کردن- منتظر حادثه و واقعه ی خوب ماندن- به خود وعده دادن

ساعت شماری کردن: کنایه ازمنتظر ماندن

روبه راه شدن: کنایه از مهیا و آماده شدن

آسمان جل: کنایه از فقیر و بی چیز

بی دست و پا: کنایه از بی عرضه و ناتوان

شر کسی را از سرکندن: کنایه از خلاص و رها شدن

کش رفتن: کنایه از دزدیدن

خاک به سر شدن: کنایه از بدبختی و بیچارگی

سر به مهر: کنایه از سربسته= دست نخورده

هیچ بروبرگرد نداشت: کنایه از اینکه قطعی و حتمی بود.

دست و پا کردن: کنایه از تهیه و فراهم کردن

شکستن گردن: کنایه از نابود کردن- کشتن - شکست دادن

کشف آمریکا و شکستن گردن رستم: کنایه از کار بسیار سخت و دشوار

از دستش ساخته است: کنایه از عهده برآمدن- توانایی داشتن

چند مرده حلاج بودن: کنایه از توانایی داشتن و از عهده برآمدن

زیرسنگ چیزی را پیدا کردن: کنایه از انجام یک کار سخت و دشوار

سرخ و سیاه شد: کنایه از خجالت کشیدن- شرمنده شدن

قید غاز را باید شد: کنایه از منصرف شدن

خاک برسر ریختن: کنایه از چاره اندیشی

خودتان را بزنید به ناخوشی: کنایه از اینکه خود را بیمار و ناخوش نشان بدهید= تمارض

بچه قنداقی: کنایه از ساده لوحی- کوتاه بینی

پاپی شدن: کنایه از در امری اصرار ورزیدن

تا حسابش را دستش بدهیم: کنایه ازمجازات کردن و کیفر دادن

هزار سال به این سالها برسید: کنایها ز اینکه عمرتان طولانی شود و وضع و حال و روزگارتان بهتر ازگذشته ود.

دست به غاز زدن: کنایه از اقدام کردن بر ای خوردن غاز

نشخوار کردن: کنایه از تجزیه و تحلیل و بررسی کردن

سر دماغ آمدن : کنایه از سر حال و با نشاط شدن

گره فقط به دست خودت گشوده  خواهد شد : کنایه از حل مشکل

دست زدن : ( در اینجا) کنایه از خوردن

جان گرفتن: کنایه از نیرومند و توانا شدن

دستگیرش نشده بود : کنایه از نفهمیدن متوجه موضوع نشدن

مهار شتر را به کدام جانب می خواهم بکشم: کنایه از مشخص کردن هدف و مقصود

نوش جان کردن: کنایه از خوردن / نونوار : کنایه از شیک و مرتب

دست به دامان شدن : کنایه از کمک و یاری طلبیدن

شکم ما جا ندارد : کنایه از زیاد خوردن

کاه از خودمان نیست کاهدان که از خودمان هست: کنایه از اختیار خوردن رااز دست ندادن، زیاده روی نکردن در خوردن، حد نگاه داشتن

دلی از عزا درآوریم: کنایه از خوب و کامل خوردن و بهره بردن

دهن باز : کنایه از تعجب و شگفتی

دستگیرم شد : کنایه از فهمیدن متوجه و ملتفت شدن

خاطر جمع بودن : کنایه از اطمینان و اعتماد

از عهده برامدن : کنایه از توانایی انجام کار

در صرف کردن صیغه بلغت و اهتمام تمامی داشتند: کنایه از اینکه درخوردن بسیار تلاش می کردند ، پر خوری کردن

سر سوزن : کنایه از مقدار بسیار کم و ناچیز

چانه اش گرم شده:  کنایه از پر گویی ، زیاد حرف زدن

نوک جمع را چیده : کنایه از اینکه به دیگران اجازه صحبت نمی دهد ،در سخن گویی از همه سبقت گرفته .

بی چشم و رو: کنایه از بی شرم بی حیا

همه گوش شده بودند و ایشان زبان: کنایه از اینکه همه سکوت کرده بودند و به دقت گوش م یدادند و ایشان فقط سخن می گفت.

 کباده چیزی را کشیدن:  ادعای چیزی داشتن، خواستار چیزی بودن

چین به صورت انداختن: کنایه از ناراحت شدن

کاسه . کوزه یکی شدن:  کنایه از خودمانی و صمیمی شدن

حقش را کف دستش می گذاشتم:

کنایه از مجازات کردن ، تنبیه نمودن

دلم می تپد : کنایه از اضطراب داشتن

شش دانگ : کنایه از کامل بودن

دامن از دست رفتن: کنایه از بی اختیار شدن

سرش توی حساب است : کنایه از حواس جمعی متوجه امور بودن

این یک دم را دیگر خوش نخواند: کنایه ازاینکه کار خوبی انجام نداد- کار شایسته ای نکرد.

تا خرخره خورده ام : کنایه از زیاد خوردن

سرم را از تنم جدا کنید : کنایه از اجبار کردن کشتن و نابودی

دودل ماندن : کنایه از تردید و شک داشتن

چشم دوخته شدن : کنایه از خیره شدن دقیق نگاه کردن

زیر بغلش را بگیرم : کنایه از کمک کردن یاری رساندن

دست و پا کردن : کنایه از فراهم و آماده نمودن

به شکم آقای استاد می بستم : کنایه از نسبت دادن دروغ

دماغش نسوزد: کنایه از کنف شدن شرمسار شدن

هم صدا شدن : کنایه از اتحاد و هم بستگی و هم نظر شدن

از دهنم در رفت:  کنایه ای بی اختیار سخن گفتن  ،کلام نسنجیده

فنرش در رفته باشد : کنایه از اختیار را از دست دادن- بی اختیار شدن

روی کسی را زمین انداختن : کنایه از بی توجهی به خواسته های کسی

به جان غاز افتادن : کنایه از اقدام برای نابود کردن

در یک چشم به هم زدن : کنایه از مدت کوتاه  ،یک لحظه،

مادر مرده: کنایه از بدبخت و بیچاره

کلک چیزی را کندن : کنایه از  از بین بردن

قدم به عالم وجود ننهانده بود : کنایه اغراق آمیز از آفریده نشدن خلق نشدن ،

ته بشقاب را لیسیدن : کنایه از تمام و کمال خوردن

در گورستان شکم آقایان ناپدید گردید : کنایه از خورده شدن

آب دهانم خشک شده:  کنایه از ترس و هراس و تعجب

کاری از دستم ساخته نبود:  کنایه از ناتوانی در انجام کار

حساب کار را کردن:  کنایه از آگاه شدن

سر سوزن : کنایه از مقدارکم و اندک

خود را تک و تا نینداختن :  کنایه از حفظ خون سردی عادی رفتار کردن

دل به دریا زدن : کنایه از قبول خطر کردن  ،ریسک نمودن

 خانه خراب : کنایه از بدبخت و بیچاره

تا حلقوم بلعیده بودی : کنایه از بیش از حد خوردن

دین و ایمان را باختن : کنایه از فراموش کردن عهد و پیمان خلف وعده کردن بی اختیار شدن

تو را صندوقچه سر خود قرار داده بودم : کنایه از محرم و همراز دانستن کسی

شاخ درآوردن :  کنایه از تعجب فراوان

نمک ناشناس : کنایه از قدر ناشناس نا سپاس

بی چشم و رو : کنایه از گستاخ بی حیا

خم به ابرو نیاوردن : کنایه از عکس العمل نشان ندادن، عادی رفتار کردن ، به روی خود نیاوردن

پشت دست را داغ کردن: کنایه از توبه کردن و عبرت گرفتن و ترک کردن کاری

خط کشیدن: کنایه از نادیده گرفتن

چه خاکی به سرم بریزم: کنایه از اینکه چکار باید بکنم

کنایه های درس ششم گیله مرد:

باران هنگامه کرده بود: کنایه از بارش شدید باران

درختان کهن به جان یکدیگر افتاده بودند : کنایه از دعوا کردن برخورد نمودن

افسار گسیخته کردن :  کنایه از رها نمودن و با شتاب حرکت کردن

رشته های باران آسمان تیره را به زمین گل آلود وصل میکرد : کنایه از شدت باران

زیر چشمی : کنایه از پنهانی و یواشکی  نگاه کردن

دل پری داشت : کنایه از کینه داشتن

نیش دار: کنایه از آزار دهنده

از چشم کسی دیدن : کنایه از مقصر دانستن کسی

گوشش به این حرفها  بدهکار نبود : کنایه از بی توجهی و بی اعتنایی

دست بردار نبود:  کنایه از پافشاری ، مداومت و اصرار نمودن

زخم زبان زدن: کنایه از سخنان آزار دهنده گفتن

حساب کهنه پاک کردن : کنایه از تلافی انتقام عقده گشایی

کار این وکیل باشی را می ساخت : کنایه از کشتن و نابودی کسی

در یک چشم به هم زدن : کنایه از مدت بسیار اندک و کوتاه فوراً

هنجره ی کسی را دریدن : کنایه از کشتن

با ناخن چشمهایش را در می آورد: کنایه از شدت شکنجه و آزار

مزه ی این زندگی را چشیده بود: کنایه از تجربه کردن

مثل مور و ملخ : کنایه از کثرت  فراوانی

کارش را بسازد: کنایه از کشتن

چهار چشمی : کنایه از دقت زیاد و مراقبت کامل

به جیب زدن : کنایه از دزدیدن و سرقت

پایش بیفتد:  کنایه از فراهم شدن فرصت و موقعیت مناسب

باد دست بردار نبود: کنایه از پافشاری کردن و منصرف نشدن از کاری

راه آزادی و زندگی به روی گیله مرد بسته بود: کنایه از عملی نشدن کار و ممکن و میسر نشدن آن عدم دستیابی به چیزی

دست و پای خد را جمع کرد: کنایه از مواظبت و مراقب شدن و خود را آماده  و مهیا کردن برای کاری

صدای گرفته  و سرما خورده ی مأمور در نفیر باد گم شد : کنایه از شنیده نشدن صدا به گوش نرسیدن صدا

کارت ساخته است : کنایه از کشته شدن در آستانه ی مرگ قرار گرفتن .

یک اتوبوسو توی جاده لخت کردن : کنایه از غارت و چپاول

بارون ، درست بردار نیست : کنایه از اصرار و پافشاری و منصرف نشدن

در یک چشم به هم زدن : کنایه از مدت بسیار کم

علمدار شده بودی : کنایه از رهبری و فرماندهی می کردی

همه تون رو درو می کردم :  کنایه از کشتن

به درک فرستادن : کنایه از کشتن

یک زبون داشتند به اندازهی کف دست:  کنایه از گستاخی  ،حرافی و زیاد حرف زدن

سر جای خود نشاند : کنایه از فهماندن  ،وادار کردن کسی به سکوت و فعالیت نکردن

لال شدن: کنایه از سکوت کردن، ساکت شدن

محمد ولی دست بردار نبود: کنایه از پافشاری و اصرار در کاری

کهنه کار :کنایه از باتجربه و زرنگ بودن

دل گیله مرد را می خراشاند: کنایه از رنجاندن فراوان شدت آزار و درد و رنج

مزدت را می ذارم کف دستت : کنایه از مجازات کردن

رجز بخوان : کنایه از خود ستایی بکن در اینجا منظور تمسخر و تحقیر محمد ولی

نسلتو ور می دارم: کنایه از کشتن و نابودی خاندان و طایفه کسی

دلم داره  خنک می شه: کنایه از تسکین یافتن آرامش یافتن پس از عقده گشایی و انتقام

دستپاچه شدن : کنایه از شتابزدگی و اضطراب

هفت کفن پوسونده بودی : کنایه از اینکه مدت زیادی از مرگت گذشته بود

قرآن را مهر کردن : کنایه از پیمان بستن  ،قول دادن  ،سوگند خوردن

زیر قول زدن : کنایه از خیانت در عهد و پیمان ، بی وفایی در عهد، عهد و پیمان را بجا نیاوردن 

می خواهم خونتو بخورم : کنایه از کشتن

زبانس باز شد:  کنایه از آغاز سخن گفتن بعد از گرفتگی زبان

کنایه های درس هفتم : سوشون

شلخته درو کنید تا چیزی گیز خوشه چین ها بیایید: کنایه از اینکه گندم  ها را بدون نظم و ترتیب طوری دور کنید تا چیزی برای خوشه چین ها باقی بماند.

چانه اش گرم شده:  کنایه از پر حرفی

رنگ شب پریده : کنایه از سپری شدن شب و فرا رسیدن صبح

آفتاب تیغ کشید: کنایه از طلوع آفتاب

دل آدم از جا کنده می شود : کنایه از شدت غم و اندوه و ناراحتی

لباس غضب بر کرده: کنایه از عصبانی و خشمگین بودن

نه خم به ابرو می آورد: کنایه از حفظ خون سردی و اهمیت ندادن

زبان بسته : کنایه ازناتوانی در گفتار  ،مظلومیت

پلک هایش داغ شده: کنایه از اماده ی اشک ریختن و گریه کردن

هم پای او گریه کند: هم پای کنایه از همراهی

هم عنان : کنایه از همراهی همراه بودن

هم قسم شدن : کنایه از اتحاد و همبستگی

دست روی دست گذاشتن : کنایه از کاری انجام ندادن، اقدام نکردن به کاری

آب از سر گذشتن : کنایه از اینکه  تمم چیزها را از دست دادن و اینکه دیگر نمی ترسم و مهم نیست .

روی ما را سفید کردی : کنایه از موجب سربلندی و افتخار گردیدن

چنبره زدن مار رو روی گردن: کنایه از غمگینی و اندوهناکی

چراغ های ذهنش روشن بود : کنایه ازآگاه و هوشیار بودن

دیگر هیچ کس در این دنیا نخواهد توانست آن چراغ ها را خاموش بکند : کنایه از اینکه دیگر هیچ کس نمی تواند جلو آگاهی و بیداری و هوشیاری را بگیرد .

دست بیخ گلویش گذاشتید و گذاشتند : کنایه از اعمال فشار و تهدید، وادار کردن کسی به سکوت و حرف نزدن و اعتراض نکردن

روی حرف ایستادن : کنایه از اصرار و پافشاری کردن

کنایه های آورده اند که : کنایه نداشت !!!

کنایه های شعر آواز عشق

بخت جوان یار ما : کنایه از خوشبختی و نیک اقبالی

کشتی قالب ببست : کنایه از آفرینش انسان

کشتی شکستن : کنایه از مرگ و مردن

کنایه های درس هشتم: کلبه ی عموتم

دهن کجی کردن پیراهن: کنایه از نامتناسب بودن

 مسیح تو من هستم : کنایه از رهبر و پیشوا و مقتدا بودن

تیره روز : کنایه از بیاره و بد بخت

مرتعش شدن تارهای قلب : کنایه از تحت تأثیر فراوان قرار گرفتن و درک احساس مهربانی و عطوفت

بار همه را حمل می کرد:  کنایه از کمک و یاری رساندن

سنگ دلی : کنایه از بی رحمی و ظلم و ستم

به خدمتت می رسم : کنایه از تنبیه کردن 

میدان دادن : کنایه از دادن فرصت و مجال به کسی

صدای تو بی نهایت گرم و دلپذیر و ....، صدای گرم : کنایه از دل نشین و جذاب بودن صدا 

نفس را در سینه  حبس کردن : کنایه ازترس و سکوت

از جا در رفتن : کنایه  از خشم و عصبانیت بسیار

دستم را به روی کسی بلند کم :  کنایه از کتک زدن، تنبیه کردن، آزار دادن .

کاری از دستتان بر نمی آید : کنایه از ناتوانی

قلبش را ماری گزید: کنایه از عذاب و سختی فراوان

دندان قروچه کردن : کنایه از شدت خشم و عصبانیت

بزرگ شدن چهره  شیلی : کنایه از توسعه و پیشرفت کشور شیلی

پشت سر نهادن: کنایه از سپری کردن

کنایه های درس نهم : در بیابان های تبعید

پای کوبیدن: کنایه از رقص و شادی

گل هی نوشکفته را له کردهاند، کنایه از شهادت جوانان فلسطینی

راه بیابان را به روی مان باز گذاشته اند : کنایه از آوارگی

مزرعه ها بر خود پیچیدند : کنایه از نابودی و پژمردگی مزرعه ها

زهر بر چهره پاشاندن: کنایه از رنجاندن و عذاب دادن

شعر از یک انسان

زنجیر بردهان کسی بستن:  کنایه از ایجاد خفقان اجازه سخن  واعتراض به کسی ندادن ، عدم آزادی بیان

دست به سنگ مردگان آویختن: کنایه از شکنجه دادن کسی

کنایه های شعر : حفظ کنیم  ان قصر که جمشید ....

شمع اصحاب شدند : کنایه از برتری داشتن و کامل و سرآمد بودن

گفتند فسانهای و در خواب شدند، در خواب شدند : کنایه از گمراهی  ،اغفال  ،خود را به گمراهی و تغافل زدن ؛ مرگ

کنایه های درس دهم: دخترک بینوا

قلبش مثل یک گلوله ی بزرگ نخ در سینه اش بالا و پائین می جهد :

کنایه از شدن اضطراب ، نگرانی و ترس

پا به دویدن گذاشت ؛ پا گذاشتن به چیزی: کنایه از آغاز و شروع کردن

قد علم کردن :  کنایه از ایستادن در مقابل کسی ، ابراز  وجود کردن و مبارزه خواستن

به جا آمدن : کنایه از عاجر و ناتوان گشتن

این فقط وحشت نبود که گریبانش را می گرفت ؛ گریبان گرفتن: کنایه از مجازات  و آزار کردن ، گرفتار شدن

ترسش باز آمده بود : کنایه از ترسیدن دوباره

از خستگی به جان آمده بود : کنایه از عاجر و ناتوان شدن

کنایه های درس یازدهم: هدیه ی سال نو

چانه زدن : کنایه از تخفیف گرفتن به هنگام خرید اجناس

هرگز پستچی نامه ای در صندوق نینداخته : کنایه از اینکه هیچ کس برای آنها نامه ننوشته بود.

دکمه زنگی در پهلوی در قرار داشت که دست هیچ بشری روی آن فشار نیاورده بود:

کنایه از اینکه هیچ کس با آنها رفت و آمد نمی کرد.

رنگ از چهره اش پرید: کنایه از ترس و هراس

مثل بید می لرزید: کنایه از اضطراب و ترس

خودش را جمع کرد:  کنایه از تسلط یافتن و تمرکز کردن

سردی: کنایه از بی روحی ، نشاط و شادابی نداشتن

خون سردی:  کنایه از بردباری  ،متانت و آرامش

چشمان دلا برقی زد: کنایه از خوشحالی

زیر پا گذاشتن :

کنایه از جست و جوی فراوان برای یافتن چیزی

چانه زدن:  کنایه از تخفیف خواستن در قیمت

جیم مرا خواهد کشت:  کنایه از تنبیه کردن، بازخواست نمودن

چه کاری از دستم ساخته بود: کنایه از عدم توانایی

رنگ از چهره اش پرید: کنایه از ترسیدن و مضطرب شدن

از نظر کسی افتادن : کنایه از جلوه و زیبایی نداشتن ، دیگر مورد پسند و زیبا نبودن

مثل مجسمه خشک شد: کنایه از بهت و تعجب فراوان

چشمانش را به دلا دوخته بود :کنایه از خیره شدن و زل زدن

موهای سرم به شماره درآیند :  کنایه از کم شدن موها

عشقم نسبت به تو از شمار اعداد خارج است :  کنایه اغراق آمیز از شدت علاقه مندی و عشق ورزیدن

جیم ناگهان به هوش آمد: کنایه از متوجه و اگاه شدن  ،حواس جمعی

دل خوش بودن: کنایه از امید وار بودن به چیزی

مائده های زمینی کنایه نداشت!

فصل پنجم: درس دوازدهم

دل بریدن : کنایه از قطع علاقه از کسی یا چیزی

دل باخته : کنایه از عاشق، شیفته ، شیدا

به وقت صبح قیامت که سر زخاک برآرم؛ سر ز خاک برآوردن : کنایه از دوباره زنده

نظرات 0 + ارسال نظر
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد