نوع ادبی : ادبیات غنایی
سبک : عراقی
قالب : غزل
محتوا: تصویر جهانی که حافظ انسان را بدان می خواند
شاعر : حافظ
شرح مفاهیم مشکل درس:
1. دل می رود ز دستم صاحب دلان ، خدا را دردا که راز پنهان خواهدشد آشکارا
نوع ادبی : ادبیات غنایی
سبک : عراقی
قالب : غزل
محتوا: تصویر جهانی که حافظ انسان را بدان می خواند
شاعر : حافظ
شرح مفاهیم مشکل درس:
1. دل می رود ز دستم صاحب دلان ، خدا را دردا که راز پنهان خواهدشد آشکارا
ای صاحبدلان آگاه و هوشمند ، عاشقی دل از دست داده ام به خدا که نزدیک است راز عشق پنهان من آشکار شود.
* دل از دست رفتن : کنایه از خود بی خود شدن ، اختیار از کف دادن .
صاحب دل: عارف ، سالک آگاه ، آن که اختیار دل خود را دارد واز خود بی خود نشده است
دردا: شبه جمله است برای بیان افسوس و تأسف
خدا را : به خدا قسم ، خدا را شاهد می گیرم
آرایه ها : کنایه، تضاد ( دل می رود زدستم . صاحب دلان) ( پنهان – آشکارا).
2.کشتی شکستگانیم ای باد شرطه برخیز باشد که باز ببینیم دیدار آشنا را
در دریای عشق ، عاشقانی کشتی شکسته ایم ، ای باد موافق بوز و مارا همراهی کن ، امید است که باز بتوانیم چهره ی معشوق راببینیم . رسیدن به وصال محبوب در گرو لطف یار است .
* باد شرطه : باد موافق
باشد که : امید است که
دیدار : چهره ، اسم مشتق ( بن ماضی +ار)
آشنا : معشوق ( به بیت سیزدهم « همای رحمت » مراجعه کنید )
آرایه ها : تشخیص ( ای باد شرطه ) ، مراعات نظیر : کشتی باد شرطه .
جناس: باد ، باز
واج آرایی: تکرار مصوب بلند (آ) هفت بار ، صامت (ش) پنج بار ، صامت (ب) پنج بار ، صامت (ر) چهار بار ، صامت (ک) سه بار ، مصوب بلند (ی) شش بار ، مصوب کوتاه (.) شش بار .
3. ده روزه مهر گردون افسانه است و افسون نیکی به جای یاران فرصت شمار یارا
محبت دنیا زود گذر ، دروغین واز روی نیرنگ است . فرصت راغنیمت بشمار و در حق دوستان نیکی کن .
*ده روزه مهر گردون: یک گروه اسمی است، هسته ای آن « مهر » است ، « ده روزه » به معنی ناپایدار ، صفت آن است و گردون مضاف الیه آن.
مهر ده روزه ی گردون : محبت زود گذر و ناپایدار روزگار افسانه و افسون : دروغ و نیزنگ به جای : در حق
4. ای صاحب کرامت ، شکرانه ی سلامت روزی تفقدی کن درویش بینوا را
ای کسی که بزرگوار و بخشنده ای به شکرانه تندرستی ، روزی از فقیر مسکین دل جویی کن و رزق و معاش اورا به او ببخش .
کرامت : بزرگی ، بخشندگی صاحب کرامت : انسان بزرگوار و بخشنده
تفقد کردن : دل جویی کردن
روزی ایهام دارد : 1. یک روز 2. رزق ، معاش
5. آسایش دو گیتی تفسیر این دو حرف است : با دوستان مروت ، با دشمان مدارا
آسایش دنیا و آخرت در گرو جوان مردی با دوستان و سازش و نرم خویی با دشمنان است .
تفسیر کردن : شرح کردن ، پدید کردن ، آشکار کردن . در این جا به معنی دانستن و عملی کردن است .
حرف : مجازاً به معنای جمله و نکته است
مروت : جوان مردی
مدارا : سازش نرم جویی.
آرایه ها تضاد ، واج آرایی ( تکرار مصوب بلند « آ» هشت بار )
6. هنگام تنگ دستی در عیش کوش ومستی کاین کیمیای هستی قارون کند گدا را
هنگام تنگدستی به جای آنکه در غم و غصه ی دنیا فرو بروی به عیش و نوش بپرداز و بدان که می این ماده ی حیرت انگیز و دگوگون کننده ی هستی ، گدایان را چون قارون بی نیاز وتوانگر می سازد.
کیمیا : فن یا بلکه آرزوی ساختن طلا و نقره از فلزات دیگر ، دراین جا به معنی دگرگون کننده .
قارون : در این جا به معنی ثروتمند است .
آرایه ها: ا. متناقض نما (پارادوکس): عیش و نوش با تنگدستی میسر نمی شود ولی حافظ ما را به آن دعوت می کند . به این تناقض گویی های شاعرانه متناقض نما گویند (ر جوع کنند به درس هفدهم )
1- جناس: مستی و هستی ، 3. تلمیح
2- تضاد : قارون ( ثروتمند ) گدا
3- کنایه : تنگ دستی ( کنایه از فقر)
قارون کیست ؟
قارون از افراد بنی اسرائیل معاصر حضرت موسی (ع) و به قولی پسر عموی وی بود . او جاه طلب ، بخیل ، حسود و بسیار ثروتمند بود . مردم به او گفتند از مالی که خداوند به تو عطا کرده هم خود بهره مند شور و هم دیگران را ببخش . قارون پاسخ داد این ثروت را با علم وتدبیر خود ( احتمالاً کیمیا ، زیرا ابن الندیم او را نخستین کیمیاگر می داند) به دست آورده ام . موسی اورا نفرین کرد و بر اثر این نفرین ، زمین شکافت و برداشت و قارون و خانه و گنجش را به کام خود فرو برد.
7. سرکش مشو که چو شمع از غیرتت بسوزد دلبر که در کف او موم است سنگ خارا
غیرت : تحمل کردن رقیب ، حسادت عاشقانه از نظر عرفا خداوند هم عاشق است و هم معشوق .
«ت» در غیرتت: ضمیر متصل شخصی است ، نقش مفعولی دارد و متلق است به سوزد : تورا می سوزاند .
سوختن : در گذشته به معنی سوزاندن ( گذار به مفعول ) هم به کار می رفته یعنی دو وجهی بوده است .
آرایه ها :
1- تشبیه
2- تضاد( موم، سنگ خارا)
3- کنایه : سرکش : نافرمان
مصراع دوم کنایه از قدرت و اختیار مطلق داشتن .
4- مراعات نظیر : الف) سرکش ، شمع ب) شمع ، موم پ) شمع ، بسوزد
8- آینه ی سکندر جام می است بنگر تا بر تو عرضه دارد احوال ملک دارا
آیینه ی غیب نمای اسکندر همین جام می ( دل عارف آگاه ) است که اگر در آن به دیده ی تحقیق بنگری احوال پادشاهانی چون داریوش را با آن همه حشمت و شوکت بر تو نمایان می کند ( جام می بی اعتباری جهان را به روشنی نشان می دهد.)
آیینه ی سکندر: آیینه ی اسکندری در حقیقت « آیینه ی اسکندریه» است یعنی آیینه ای که بر فراز مناره ی شهر اسکندریه نصب کرده بودند وبعد ها به مناسبت آنکه بنیاد نهادن شهر اسکندریه و مناره ی آن را عالم شمرده شده است و می گفتند کشتی ها را از صد میل ( هزار گام ، یک سوم فرسنگ )راه نشان می دادهاست . حافظ دراین بیت صفت افسانه ای « غیب نمایی» هم براین آیینه افزوده است و آن را کما بیش به پایه ی « جام جم » رسانده است و قلب انسان پاک و آگاه و عارف را از نظر جهان بینی و دور نگری به آیینه ی غیب نمای اسکندر مانند کرده است .
جام می : در اصطلاح عارفان قلب انسان پاک و آگاه و عارف است.
احوال : سرگذشت ملک : سرزمین، پادشاهی
دارا: ایهام دارد :
1- داریوش سوم که به دست اسکندر در سال 330 قبل از میلاد کشته شد .
2- ثروتمند
آرایه ها : تشبیه : آیینه ی سکندر به جام می تشبیه شده است .
2- استعاره : جام می ، استعاره از قلب آگاه عارف
3- تلمیح
4- جناس : دارد، دارا واج آرایی : تکرار مصوب بلند (آ) هفت بار
9- خوبان پارسی گو ، بخشندگان عمرند ساقی بده بشارت رندان پارسا را
زیبا رویان پارس عمر دوباره می بخشند.ای ساقی این خبر رابه رندان پارسی برسان تا لذت ببرند.
خوبان : زیبا رویان .
پارسا : پارسی ، فارسی ( اهل فارسی به معنی زاهد نیز به کار رفته است .
رند : در دیوان حافظ «رند » عبارت است از انسان زیرک ، آزاد اندیش، اهل ایمان ، سبکبار ، اهل تساهل دینی و مدارای اجتماعی ( ر.ک حافظ نامه ، ج 1، ص 403 به بعد)
10. حافظ به خود نپوشید این خرقه ی می آلود ای شیخ پاکدامن، معذور دار مارا
حافظ به اختیار خود در وجود نیامد و شیوه ی زندگی رندانه رابه اختیار بر نگزید.مگر نه آن است که هر چه خدا بخواهد همان می شود؟ پس ای شیخ پاکدامن ! دست از سر ما بدار و مارا به حال خود بگذار .
به خود : به اختیار خود
خرقه : لباس صوفیان ، اما دراین جا استعاره از هستی و وجود و یا طریقه و شیوه ی زندگی است . صفت « می آلود» برای خرقه بیانگر نگاه اعتراض آمیز « شیخ پاکدامن » است به حافظ که او آلوده و گناهکار می داند. شیخ پاکدامن : شیخ در شعر حافظ عموماً مظهر زهد ریایی و تظاهر به دینداری است و در بیشتر موارد با لحنی از طنز همراه است :
«بد رندان مگو ای شیخ و هشدار که با حکم خدایی کینه داری »
ایهام چیست ؟
به کاربرد دو گانه یا چند گانه ی کلمه ها در شعر و نثر « ایهام» گویند . معمولاً یکی از این معنی است . ایهام نوعی بازی ذهنی خواننده ایجاد می کند برای دریافتن آرایه ی ایهام باید به معانی مختلف وازه ها و عبارت ها آگاه باشیم :
« جان ریخته شد با تو ، آمیخته شد با تو چون بوی تو دارد جان ، جان را هله بنوازم »
( مولوی )
بو:
1- رایحه 2- آرزو
»دیدم وآن چشم دل سیه که تو داری جانب هیچ آشنا نگاه ندارد»
دل سیه:
1- دارای مردمک سیاه 2- ستمگر ، سیاه دل ( در این معنی آرایه ی تشخیص ایجاد می کند و استعاره بالکنایه می سازد . جانب هیچ آشنا نگاه ندارد : 1- به سوی هیچ آشنایی نگاه نمی کند
2- از هیچ آشنایی جانبداری نمی کند.
سلام. ممنون.


















سلام سیید عزیز ممنون که به ما سر زدی . در قسمت موضعات وب زبان و ادبیات فارسی 2معنی هر دو درس را گذاشته ام البته صفخه 2