آورده اند که در ناحیت کشمیر ، متصیّدی خوش و مرغزاری نزه بود که از عکس ریاحین او . پر زاغ چون دُم طاووس نمودی و در پیش جمال او ، دم طاووس به پر زاغ مانستی .
معنی : نوشته اند که در ناحیه کشمیر ، شکارگاه و چمن زار بسیار با صفایی وجود داشت که از انعکاس و تأثیر گل ها و گیاهان رنگارنگ ، پر سیاه زاغ نیز مانند دُم طاووس زیبا به نظر می رسید . این شکارگاه آن قدر زیبا بود که دم طاووس در مقایسه با آن مانند پر زاغ سیاه و زشت بود .
متصیّد : شکارگاه – هم خانواده با صید و صیّاد ریاحین : جمع ریحان – گلها و گیاهان خوش بو
مرغزار : چمن زار نمودی : می نمود – می مانست
نزه : با صفا – باطراوت – هم خانواده با منزّه نمودی – می مانستی : فعل ماضی استمراری – می نمود می مانست
زاغ : نماد زشتی و دم طاووس نماد زیبایی است .
1- درفشان لاله دروی چون چراغی ولیک از دور برجانش داغی
شقایق بر یکی پای ایستاده چو برشاخ زمرّد جام باده
معنی : در آن شکارگاه ، در میان گل های رنگارنگ ، گل لاله مانند چراغ فروزانی بود اما گل لاله از دود چراغ خود ، دلی داغدار داشت .
لاله کوهی ( شقایق ) شکفته بر بالای ساقه ، مانند کسی بود که بر یک پای ایستاده است . از سوی دیگر شقایق شکفته بر بالای ساقه ی سبز مانند پیاله شراب سرخ بر شاخه زمرّد بود .
درفشان لاله : ترکیب وصفی مقلوب یعنی لاله ی درفشان ( درخشان ) در بیت اول لاله به چراغ تشبیه شده است .
شقایق : لاله ی سرخ وحشی – آلاله دود : استعاره برای حلقه سیاه رنگ درون شقایق
زمرّد : از انواع سنگ های قیمتی به رنگ سبز لاله و چراغ – درخشان و چراغ و دود : آرایه مراعات النظیر است .
بیت اول چون لاله مانند انسان داغدار شده است آرایه تشخیص می باشد .
بیت دوم چون شقایق مانند انسان بر یک پای می ایستد آرایه تشخیص است .
2- ودروی شکاری بسیار و اختلاف صیادان آن جا متواتر
معنی : در آن شکارگاه ، جانوران شکاری بسیار بود از این رو شکارچیان دایماً به آن جا رفت و آمد داشتند .
شکاری : جانور مناسب شکار متواتر : پی در پی – دایماً اختلاف : آمد و شد . رفت و آمد
فعل بود دو بار به قرینه معنوی در عبارت حذف شده است .
3- زاغی در حوالی آن ، بر درختی بزرگ گشن خانه داشت . نشسته بود و چپ و راست می نگریست ناگاه صیادی بد حالِ خشن جامه ، جالی برگردن و عصایی در دست ، روی بدان درخت نهاد بترسید و با خود گفت : این مرد را کاری افتاد که می آید و نتوان دانست که قصد من دارد یا از آنِ کس دیگر . من باری ، جای نگه دارم و می نگرم تا چه کند .
گشن : انبوه – پر شاخ – شاخ و برگ / جال : دام برای صید پرندگان و ماهیان / این مرد را کاری افتاد : برای این مرد کاری پیش آمد / این مرد کاری دارد .
من باری جای نگه دارم : به هر حال بهتر است من همین جا بمانم و صبر کنم
صیادی بد حالِ خشن جامه : شکارچی بسیار بدهیبت و با لباس هایی بد قواره و زشت
روی به دان درخت نهاد : به سوی آن درخت می آمد ( درختی که زاغ بر روی آن نشسته بود )
قصد من دارد یا از آن دیگری : به نیت شکار من به این سوی می آید یا پرنده دیگری را می خواهد به دام بیاندازد .
4- صیّاد پیش باز آمد و جال باز کشید و حبّه بیداخت و در کمین نشست . ساعتی ببود . قومی کبوتران برسیدند و سرایشان کبوتری بود که او را مطوقّه گفتندی و در طاعت و مطاوعت او روزگار گذاشتندی .
جال بازکشید : دام را گسترد – تور را پهن کرد . / ساعتی ببود : مدتی در انتظار ماند / سر : سر ایشان کبوتری بود : رئیس آنها کبوتری بود / حبّه : دانه
مطوّقه : طوق دار – طوقی : نوعی کبوتر که اطراف گردنش علامتی شبیه طوق و حلقه دارد .
او را مطوّقه گفتندی : جمله چهار جزئی است ß کبوتران او را مطوّقه می نامیدند یا ] کبوتران [ به او مطوقه می گفتند .
در طاعت و مطاوعت او روزگار گذاشتندی : در اطاعت و پیروی از او روزگار می گذراندند . در اطاعت از او زندگی می کردند .
پیش باز آمد : صیاد دوباره چند قدم جلو آمد . قومی کبوتران : دسته ای از کبوتران
5- چندان دانه بدیدند ، غافل وار فرود آمدند و جمله در دام افتادند و صیاد شادمان گشت و گرازان به تگ ایستاد تا ایشان را در ضبط آرد و کبوتران اضطرابی می کردند و هر یک خود را می کوشید .
غافل وار : بی خبر / تگ : دویدن / گرازان : خرامان – جست و خیز کنان در اینجا به معنی شتابان نیز درست است .
به تگ ایستاد : شروع به دویدن کرد / در ضبط آرد : به دست آورد – بگیرد / کبوتران اضطرابی می کردند : کبوتران بی تابی و بی قراری می کردند / هر یک خود را می کوشید : هر کدام از کبوتران برای رهایی خود تلاش می کرد . / چندان که دانه بدیدند : به محض اینکه دانه ها را در داخل دام دیدند . / جمله : همگی
6- مطوّقه گفت : جای مجادله نیست ، چنان باید که همگنان استخلاص یاران را مهم تر از تخلصّ خود شناسند و حالی صواب آن باشد که جمله به طریق تعاون قوّتی کنید تا دام از جای برگیریم که رهایش ما در آن است .
مجادله : کشمکش – ستیزه / استخلاص : رهایی بخشیدن - رهایی جستن / تخلصّ : رهایی و نجات / حالی : حالا – اکنون / صواب : عمل درست .
معنی کامل عبارت : طوقی گفت : جای کشمکش و ستیزه نیست . لازم است که همگی نجات یاران را مهمتر از نجات خود بدانند و اکنون بهترین کار این است که همه با هم از تمامی توان خود استفاده کنیم و دام را از زمین بلند کنیم زیرا که تنها راه رهایی ما همین است .
در عبارت فوق : مطوّقه نماد رهبری آگاه و بیدار است و دام نماد مشکلات و سختی ها
7- کبوتران فرمان وی بکردند و دام برکندند و سرخویش گرفت و صیّاد در پی ایشان . بر آن امید که آخر در مانند و بیفتند .
فرمان وی بکردند : به توصیه ی او عمل کردند . دستور او را اجرا کردند .
سرخویش گرفتند : راه خود را پیش گرفتند . / در پی ایشان ایستاد : به دنبال آن ها شروع به دویدن کرد . / آخر درمانند : سرانجام ناتوان و عاجز و خسته می شوند . / دام برکندند : دام را از زمین بلند کردند .
8- زاغ با خود اندیشید که بر اثر ایشان بردم و معلوم گردانم که فرجام کار ایشان چه باشد که من از مثل این واقعه ایمن نتوانم بود و از تجارب برای دفع حوادث سِلاح ها توان ساخت .
براثر : به دنبال / اثر به معنی ردّ پا به کار رفته است / فرجام : سرانجام ، پایان
من از مثل این واقعه ایمن نتوانم بود : ممکن است من هم به مثل این واقعه دچار شوم .
از تجارب برای دفع حوادث سلاح توان ساخت : از تجربه های به دست آمده می توان سلاح در مبارزه با مشکلات و رویدادهای زندگی استفاده کرد .
9- مطوّقه چون بدید که صیاد در قفای ایشان است یاران را گفت : « این ستیزه روی ، در کار ما به جدّ است و تا از چشم او نا پیدا نشویم ، دل از ما بر نگیرد . طریق آن است که سوی آبادانی ها و درختستان ها رویم تا نظر او از ما منقطع گردد ، نومید و خایب باز گردد که در این نزدیکی موشی است از دوستان من ، او را بگویم تا این بندها ببُرد . » کبوتران اشارت او را امام ساختند و راه بتافتند و صیّاد بازگشت .
در قفا : پشت سر ، به دنبال / ستیزه رو : لجباز – بی شرم / به جدّ : جدّی – مصمّم / دل از ما برنگیرد : از ما دل نمی کند / امام : راهنما / تا نظر او از ما منقطع گردد : تا دیگر ما را نبیند – تا ما را گم کند / خایب : نا امید / کبوتران اشارت او را امام ساختند : کبوتران به راهنمایی و توصیه ی او عمل کردند . / راه بتافتند : مسیر خود را تغییر دادند / درختستان ها : درخت زارها - مکانی که دارای درختان انبوه باشد .
10- مطوّقه به مسکن موش رسید کبوتران را فرمود که : « فرود آیید » فرمان او نگاه داشتند و جمله بنشستند و آن موش را زبرا نام بود ، با دَهای تمام و خِرد بسیار ، گرم و سرد روزگار دیده و خیرّ و شرّ احوال مشاهدت کرده و در آن مواضع ، از جهت گریزگاه روز حادثه صد سوراخ ساخته و هر یک را در دیگری راه گشاده و تیمار آن فراخور حکمت و برحسب مصلحت بداشته:
فرمان او نگاه داشتند : به دستور او عمل کردند / آن موش را « زبرا » نام بود : نام آن موش « زبرا » بود .
دَها : زیرکی – هوشمندی / گرم و سرد روزگار دیده : حوادث زیادی را تجربه کرده ، با تجربه و دنیا دیده
مواضع : جمع موضع به معنی مکان / گریزگاه روز حادثه : جایی که در لحظات سختی و اتفاق بد به آن جا پناه برند .
هر یک را در دیگر راه گشاده : همه را به یک دیگر راه داده بود . / تیمار آن فرا خور حکمت و برحسب مصلحت بداشته : مراقب بود که همیشه همه ی راه ها به یک دیگر باز باشند . / تیمار داشتن : مراقبت کردن
11- مطوّقه آواز داد که : بیرون آی : زبرا پرسید که : کیست ؟ نام بگفت : بشناخت و به تعجیل بیرون آمد . چون او را در بند بلا بسته دید . زهِ آب از دیدگان بگشاد و بر رخسار جوی ها براند و گفت : ای دوست عزیز و رفیق موافق ! تو را در این رنج که افگند ؟ جواب داد که مرا قضای آسمانی در این روطه کشید .
زَهِ آب : آبی که از شکاف سنگ و زمین می جوشد / زهِ آب دیدگان : چشمه ای که چشم از جاری گردد . / زه آب از دیدگان گشودن : از چشمه چشم آب جاری شدن – گریستن – گریه کردن .
جوی ها : بیان « اغراق » آمیز برای مقدار اشک / قضای آسمانی : سرنوشت و تقدیر / ورطه : محل هلاکت
12- موش این بشنود و زود در بریدن بندها ایستاد که مطوّقه بدان بسته بود . گفت : نخست ، از آنِ یاران گشای . موش بدین سخن التفات ننمود . گفت : ای دوست ! ابتدا از بریدن بند اصحاب اولی تر .
زود در بریدن بندها ایستاد : به سرعت مشغول بریدن بندها شد / مطوّقه بدان بسته بود : طوقی به آن بسته شده بود . / التفات ننمود : توجه نکرد / ابتدا از بریدن بند اصحاب اولی تر : سزاوارتر است که از بریدن بند های یاران آغاز کنی / از آن یاران گشای : ابتدا بند دوستان را بگشای و باز کن .
13- گفت : این حدیث را مکرّر می کنی ، مگر تو را به نفس خویش حاجت نمی باشد و آن را برخود حقی نمی شناسی ؟ گفت : مرا بدین ملامت نباید که من ریاست این کبوتران تکفّل کرده ام و ایشان را از آن روی بر من حقی واجب شده است و چون ایشان حقوق مرا به طاعت و مناصحت بگزاردند و به معونت و مظاهرت ایشان از دست صیّاد بجستم ، مرا نیز از عهده ی لوازم ریاست بیرون باید آمد و مواجب سیادت را به ادا رسانید .
این حدیث را مکرر می کنی : گفته ات را تکرار می کنی !
مگر تو را به نقس خویش حاجت نمی باشد :( عبارت پرسشی تأکیدی است ) تو هم باید به فکر نجات خود باشی تو به این بدن احتیاج داری .
تکلفّل : سرپرستی ، پذیرفتن مسئولیّت / مناصحت : نصیحت پذیری ، اطاعت امر
چون ایشان حقوق مرا به طاعت و مناصحت بگزارند :چون این ها با پیروی و اطاعت حقّی را بر گردنشان داشتم ادا کردند . / و به معونت و مظاهرت ایشان از دست صیاد بجستم : و به خاطر یاری و پشتیبانی همین ها بود که من از دست صیاد رها شدم .
مرا نیز از عهده ی لوازم ریاست بیرون باید آمد و مواجب سیادت را به ادا باید رسانید : « من نیز متقابلاً به آن چه که لازمه ی ریاست است باید پایبند باشم و به وظیفه ام به عنوان رهبر این گروه عمل کنم . »
مواجب : جمع موجب . وظایف و اعمالی که انجام آن بر شخص واجب است .
سیادت : بزرگی – سروری – رهبری / مواجب سیادت : وظایف ریاست و رهبری
14- و می ترسم که اگر از گشادن عقده های من آغاز کنی ملول شوی و بعضی از یشان در بند بمانند و چون من بسته باشم – اگر چه ملالت به کمال رسیده باشد – اهمال جانب من جایز نشمری و از ضمیر بدان رخصت نیابی و نیز در هنگام بلا شرکت بوده است ، در وقت فراغ ، موافقت اولی تر و اِلاّ طاعنان مجال وقیعت یابند .
عقده : گره – بند / اگر چه ملالت به کمال رسیده باشی : اگر چه بسیار خسته شده باشی / اهمال : سستی ، نادیده گرفتن / اهمال جانب من جایز نشمری : در مورد نجات من سستی و کوتاهی نخواهی کرد / و از ضمیر بدان رخصت نیابی : وَ قلباً به خودت ان اجازه را نمی دهی .
در هنگام بلا ، شرکت بوده است ، در وقت فَراغ ، موافقت اولی تر : در هنگام گرفتاری بین ما اتحاد و همکاری وجود داشت ، چه رسد که آسوده خاطر هستیم .
طاعنان : جمع طاعن به معنی طعنه زننده و سرزنش کننده / وقیعت : بدگویی – سرزنش – غیبت
والاّ طاعنان مجال وفیعت یابند : در غیر این صورت ] اگر نخست من از بند آزاد شوم [ مخالفان من بهانه برای سرزنش و بدگویی پیدا خواهند کرد .
15- موش گفت : عادت اهل مکرمت این است و عقیدت ارباب مودّب بدین خصلت پسندیده و سیرت ستوده در موالات تو صافی تر گردد و ثقت دوستان به کرم عهد تو بیفزاید ، آن گاه به جدّ و رغبت ، بندهای ایشان تمام ببرید و مطوّقه و یارانش ، مطلق و ایمن باز گشتند .
اهل مکرمت : کریمان و بخشندگان ، بزرگان / ارباب مؤدت : دوستان - مودّت : دوستی ومحبت / موالات : دوستی ، هم خانواده با ولی و ولایت / ثقت ( ثقه ) اعتماد کردن / مطلق : آزاد – رها
معنی کل عبارت فوق :
موش گفت :شیوه و روش نیکان همین است ] که دیگران را بر خود تقدم می شمارند [ و این اخلاق و سیرت پسندیده سبب می شود که عقیده و نظر دوستان درباره ی پیوند و دوستی با تو پاکیزه تر شود ] صمیمیت آنها بیشتر می شود [ و باعث می شود که اعتقاد دوستانت نسبت به با وفا بودن تو زیادتر شود
پس از آن تمام بندها را با شور و شوق به سرعت برید و طوقی و یارانش آزاد و رها و آسوده خاطر بازگشتند .
با سلام خدمت دبیر محترم این بخش هم مثل بقیه قسمت ها خوب بود و من از شما در خواست می کنم که در روز ۸ اسفند یک امتحان از ترم اول به بعد بگیرید که آمادگی ما برای آزمون پیشرفت تحصیلی بیشتر شود ؟

با تشکر
سلام و سپاس از اینکه سر زدی .
با بچه ها هماهنگ کن .